امتیاز به پست:
نتیجه: 656 امتیاز
توسط:209 نفر |
یک ساله که من با دکتر حبشی و مجتمع فرهنگی شاهدان آشنا شدم و باهاشون در ارتباطم.دکتر کاملا طرفداره قرمزه.کسایی که میدونند فحشی هستش که نثار دکتر میکنند و البته سمیه و مامان و ملیحه و عمه زهره نثار فحششون به دکتر و من بیشتره.دلیل چادری شدن من رو حبشی میدونند.مامان میگه:تو گور بخوابه ایشالله.تو هم بغل دستش.و من از فحش ها ناراحت نمیشم چون به فال نیک میگیرم که تونستم خودم باشم.همیشه و در همه حال اونا بودن که برای من انتخاب میکردن و تصمیم میگرفتند.از کوچیکی عشق چادر بودم و از اونجایی که سمیه دوست نداشت حق نداشتم.چون اونا انتخابشون رو گرفته بودن که من چجوری باشم.
از اون ١۵ مهر لعنتی بود که دیگه تصمیمم رو گرفتم چادر سرم کنم.
اونایی که من رو میشناسن میدونن که من اصلا حرف نمیزنم و اعتماد به نفسم هم خیلی پایینه.تازه الآن که خوب شده به 10 رسیده.
-------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن١:پر بیراه نمیگن.حبشی با اعتماد به نفس و حق انتخابی که بهم داد باعث شد.(روزای اول که خیلی نق هاشون و اذیتم میکرد دکتر میگفت چادری که روانت رو از بین میبره به درد نمیخوره.)
پ ن٢:من خودم حجاب داشته باشم بلد نیستم.دوست هم ندارم وقتی که چادر سرمه موهام دیده بشه برای همین روسری و شال و مقنعه ای که میگیرم سعی میکنم خودشون مذیتی برای محکم بودنش داشته باشه مثلا شال مصری گرفتم و مقنعه ی کرواتی.حسابی جیغشون در اومده.
پ ن٣: ١۵ مهر ساعت ١٨:٠٧ از دانشگاه اومدم بیرون.میخواستم کتاب فیزیولوژی اعصاب و غدد رو بخرم.کتاب فروشی سه راه زندانه.زندان همسایه ی دانشگاه هستش.گفتم راه نزدیک و نرفتم از خیابون اصلی دیدم یک دختر و پسر پشت سرمنند.خوشحال که تنها نیستم.از کوچه رفتم.ازم جلو زدند.غیبشون زد.صدای نفس بلند و تندی اومد.شوک شدم.لخت بود.قدمهام رو تند کردم.دوید دنبالم.دویدم.گرفتم.وحشتناک بود.بالاخره تونستم فرار کنم.
پ ن۴:سارا هیچ کس خبر نداره.هیچوقت ازم نپرس و هیچوقت ازش نگو.
پ ن۵:آدرس و شماره تلفن مجتمع فرهنگی شاهدان---»خیابان امام رضا(فلکه برق)-امام رضا٢١(جنب بیمارستان موسی بن جعفر)-پلاک۶۶١-٨۵٣٨۵٨٠ و٨۵٣٨۵٨١
|
منبع:احساس و دل سوره |
بازدید از پست:151